خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
احسان فروزنده شهرکی
آرشیو وبلاگ
۱۳۸۸/٩/٧
۱۳۸۸/۸/٢۳
۱۳۸۸/۸/۱٦
۱۳۸۸/۸/۱٦
۱۳۸٥/٢/٢
لینک دوستان
پرشين وبلاگ
اخبار ایران
مای پردیس
دوست یابی سالم
طراحی وب
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
پایان نماز
پس از آخرین سجده، دو زانو نشسته و با تشهّد، به رسالت و عبودیّت پیامبر و یکتایى خدا شهادت مىدهیم. بر آن حضرت درود مىفرستیم و سلام مىگوئیم.
سلام به بندگان شایسته خدا، به فرشتگان الهى و به هر کس که شایسته سلام باشد.
سلامهاى نماز ما، پیوندى است با رسول خدا و مؤمنان راستین، پیمانى است با پاکىها و راستىها و پاکان و صادقان.
پیوند با رسول اللَّه و دودمان پاک او را همواره تکرار مىکنیم، حتّى در تشهّد نماز. دین بدون ارتباط با اهلبیت، ناقص است و نماز بدون درود بر آنان، باطل مىباشد. این اهمیّت پذیرى رهبرى صحیح را مىرساند. شهادت ما به رسالت حضرت محمد صلى الله علیه وآله و درود فرستادن بر امامان از اهلبیت او، بیعتى با خط صحیح رهبرى در مسیر خدا و قرآن است.
حضرت رسول، سلام ما را مىشنود و پاسخ مىدهد، هر چند ما آن را درک نکنیم، و چه موهبتى بالاتر از این، که ما به برترین انسان عالم، یعنى حضرت محمد صلى الله علیه وآله سلام دهیم، و او سلام ما را جواب دهد!
سلام نماز ما، اظهار ادب به پیشگاه آن حضرت و قدردانى از زحماتى است که براى هدایت ما کشیده است.
نماز اولیاء خدا
نماز آنان نیز براى ما الگو است.
هر چه انسان خداشناستر باشد، عبادتش عمق بیشتر داشته و عاشقانهتر و عارفانهتر خواهد بود.
پیامبران و اولیاء خدا، بخاطر عشقى که به خدا داشتند، بیش از همه عبادت مىکردند. همواره به یاد خدا بودند، سجدههاى طولانى، رکوعهایى مستمر، نماز شبهایى همراه با گریه و دعاهایى از دل برخاسته داشتند.
دلیل آنکه حضرت ابراهیم به مقام «دوستى خدا» رسید و «خلیل اللَّه» شد، سجدههاى طولانى او بود.(37)
حضرت موسى، پس از هر نماز، سمت راست و چپ صورت خود را بر خاک مىنهاد.(38)
امام کاظم علیه السلام بعد از نماز صبح، سر به سجده مىگذاشت و تا پاسى از روز، در حال سجده بود.(39)
امام سجاد علیه السلام در سجده به قدرى نام خدا را تکرار مىکرد و سجده را طول مىداد که وقتى سر بلند مىکرد، بدنش خیس عرق بود.(40) به آن حضرت از آن جهت «سجّاد» گفتهاند که سجدههایى طولانى داشت و آثار سجده در پیشانى و مواضع سجودش آشکار بود.(41)
حضرت على علیه السلام آن قدر رکوع طولانى داشت که عرق، از ساق پاى او جارى مىشد.(42)
پیامبر خدا، شیفته نماز بود و چنان دلبسته به آن بود که براى رسیدن وقت نماز، لحظه شمارى مىکرد و چون وقتش مىرسید، چنان بود که گویا کسى را نمىشناسد، و به نماز مىشتافت.(43)
آن حضرت مىفرمود:
خداوند، نور چشم مرا در نماز قرار داده و آن را در نظرم محبوب ساخته است. انسان گرسنه و تشنه وقتى آب و غذا مىخورند، سیر و سیراب مىشوند ولى من هرگز از نماز، سیر نمىشوم.(44)
وقتى آن حضرت نماز مىخواند، دلش لرزان و هراسناک بود و از خوف خدا مىلرزید.(45)
رسول خدا، بخش عمدهاى از شب را به عبادت مىگذراند.
حضرت على علیه السلام در نماز، از خود بیخود مىشد و رنگ از چهرهاش مىپرید.
پیامبر صلى الله علیه وآله مىفرمود: من بهشت را براى شما ضمانت مىکنم، به شرط آنکه مرا با سجدههاى طولانى یارى نمائید.(46)
قرآن، سیماى یاران حضرت محمد صلى الله علیه وآله را چنین بیان مىکند:
«تراهم رکّعاً سجّداً یبتغون فضلاً من اللَّه و رضواناً سیماهم فى وجوههم من اثر السجود»(47)
همراهان پیامبر را مىبینى که اهل رکوع و سجودند، رحمت و رضاى خدا را مىطلبند، و اثر سجود بر سیمایشان آشکار است.
امام صادق علیه السلام جز بر خاک مزار امام حسین علیه السلام سجده نمىکرد، و مىفرمود: سجده بر تربت حسین علیه السلام نورانیّتى دارد که همه پردههاى مانع را پاره مىکند.(48)
روشن است که سجده بر تربت سیدالشهداء، الهام دهنده فداکارى در راه دین و جهاد و شهادت در راه خدا است و نمازگزار را با فرهنگ شهادت و مبارزه که در کربلا جلوه کرد، آشنا مىسازد.
درباره نماز اولیاء خدا و انسانهاى والا، نمونه بسیار است که در این خلاصه نمىگنجد.
امید است که حالات معنوى آن پیشوایان، سرمشق ما باشد.
37) مستدرک وسائل، ج 1 ص 329 .
38) قصارالجمل.
39) قصارالجمل.
40) بحارالانوار، ج 82 ص 137 .
41) وسائل، ج 4 ص 977 .
42) بحارالانوار 7 ج 82 ص 110 .
43) سنن النبى، ص 251 .
44) سنن النبى، ص 269 .
45) سنن النبى، ص 269 .
46) مستدرک وسائل، ج 1 ص 329 .
47) سوره فتح، آیه 29 .
48) بحارالانوار، ج 103 ص 135 .
حضور قلب، روح نماز
هر چیزى جسمى دارد و روحى.
روح نماز، «حضور قلب» است و نماز بى توجّه و حضور قلب، تنها یک سرى الفاظ و حرکاتى است که انجام مىگیرد.
حضور قلب آنست که انسان در نماز، توجه قلبى به خدا داشته باشد و از یاد او غافل نشود و هر لحظه و در تمام جملات و حرکات نماز، بداند چه مىگوید، چه مىخواهد، معنى حرکات و افعالش چیست، رو به چه کسى ایستاده، قبلهاش کجاست، چرا نماز مىخواند و در برابر چه خداى عظیمى به نیایش و پرستش و حمد و ثنا و ذکر و دعا ایستاده است.
اگر ذهن انسان به مسائل دیگر مشغول باشد،
اگر حواس انسان پرت شود،
اگر هر صدایى، هر منظرهاى، هر رفت و آمدى، هر نوشته و خط و نقاشى و صحنهاى، او را به خود مشغول کند و یادش رود که در حال نماز است و کجا ایستاده و چه مىگوید، معناى این نداشتن حضور قلب است.
یکى از راههاى کسب حضور قلب، دانستن معناى نماز و در نظر آوردن ترجمه کلماتى است که انسان در نماز مىگوید.
راه دیگر، انتخاب مکانى براى نماز است که رفت و آمدها و سر و صداها، صحبتها، عکسها و تابلوها، او را به خود مشغول نسازد.
راه دیگر، انجام مستحباتى است که پیش از نماز و هنگام نماز، رعایت آنها به نمازگزار حالت توجّه بیشترى مىدهد و او را به یاد خدا و بندگى خویش مىاندازد.
وقتى به ملاقات یک شخصیّت برجسته مىروید، بهترین لباس را مىپوشید و مؤدّب در نزد او مىایستید و یا مىنشینید و از هر کارى که برخلاف ادب باشد، پرهیز مىکنید، به سخنان او کاملاً گوش مىدهید و به آنچه خودتان مىگوئید، کاملاً توجّه دارید و در سراسر لحظه دیدار، آن شخص در نظرتان است.
خدا برترین موجود است و هستى همه موجودات به او بستگى دارد. ما، بندهاى نیازمند و ناتوان، که از نعمتهاى او برخورداریم، به شکرانه نعمتهایش به عبادت و نماز مىایستیم.
توجّه به این «جایگاه» که ما در مقابل «اللَّه» داریم، دل را نرم مىکند، خضوع و خشوع و فروتنى مىآورد.
نماز، «ذکر خدا» است. هر چه بیشتر دلمان حاضر و قلبمان متوجّه عظمت خدا و نیاز خودمان باشد، نمازمان سازندهتر است.
به یاد داشته باشیم، که رکوع، خم شدن در مقابل عظمت آفریدگار است.
سجده ما، هماهنگى با همه هستى است که در پیشگاه خدا تسلیم و خاضع و مطیعاند.
تسبیح ما، هم صدایى با همه ذرات عالم است که خدا را تسبیح مىگویند و سجده مىکنند.
تسبیح گوى او نه بنى آدم است و بس
هر بلبلى که زمزمه بر شاخسار کرد
نه تنها ما که همه جهان، به زبان خاصّ خود، خدا را تقدیس و تسبیح مىکنند و وجود هر یک نشانه یکتائى، حکمت و قدرت اوست.
هر گیاهى که از زمین روید
«وحده لا شریک له» گوید حضور قلب، جان نماز است.
بکوشیم که در عبادتمان، هنگام نماز، جز به خدا نیندیشیم، و حواسمان و فکر و دلمان را جاى دیگرى نبریم.
هم به لطفش امیدوار باشیم. و هم از عذابش، هراسان. بین حالت بیم و امید (خوف و رجاء) باشیم.
اى خداى رحیم
تو را سپاس که ما را هدایت کردى،
عقلمان دادى.
براى راهنمایىمان به «صراط مستقیم»، انبیاء را مبعوث کردى.
نعمتهاى مادى و معنوى، کوچک و بزرگ، آشکار و نهان را به وفور و سرشارى، برایمان مهیّا ساختى.
رکوع ما، در برابر تو، نشان خضوع و تواضع ماست.
ما در مقابل هیچ قدرت و ابرقدرتى خم نمىشویم و سر تسلیم فرود نمىآوریم و راست قامتى خود را نمىشکنیم، ولى در برابر تو، که کمال بىپایان و قدرت بىانتهایى، تعظیم مىکنیم، گردن خم مىسازیم، به خاک مىافتیم، «سجود» مىکنیم، پیشانى بر زمین مىگذاریم، تسبیحگوى توئیم و زبان به ستایش تو مىگشائیم: «سبحان ربّى الاعلى و بحمده ...».
خدایا! تویى که مىتوانى گناهانمان را ببخشى.
اگر تو عفو نکنى، فرداى قیامت، گرفتاریم.
اگر تو هدایت نکنى، به بیراههها مىافتیم.
اگر تو دستمان را نگیرى، اسیر دست شیطان و هواى نفس مىشویم.
اگر تو، توفیق عبادت و اطاعت و بندگى ندهى، از تو دور مىشویم، و دورى از تو دورى از حقیقت و پاکى است، و آنان که از حقّ و پاکى و راستى دورند، به دوزخ مىروند.
خدایا!...
تو بخشنده خطاهایى، در قنوتمان از تو مغفرت مىطلبیم و رحمت مىجوییم.
تو بخشنده گناهانى و مأیوس شدن از رحمت تو، خود گناه است.(35)
تو چنان رحیم و مهربانى که بدىهاى ما را هم به حسنات، تبدیل مىکنى.(36)
رحمتى کن تا در دام گناه گرفتار نشویم و دانه هوس فریبمان ندهد و اسیر و محبوس قفس مادیّات و شهوات نشویم.
تنها بنده توییم و دست نیاز و حاجت، فقط به سوى تو مىگشائیم:
«ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»
ما چه مىخواهیم که تو ندارى؟
ما چه نیاز داشتهایم که ندادهاى؟
کدام دام و خطر و ضرر بوده که ما را از آن برحذر نداشتهاى؟
کدام نیکى و سعادت و رستگارى است که ما را به آن دعوت نکردهاى؟
اى کانون همه خوبىها!
اى سرچشمه همه پاکىها!
توفیقمان ده، که بنده شایستهاى براى تو، اى خداى شایسته و بىهمتا باشیم و از وسوسهها و گناهان، که در واقع، بیراهه است، دورى کنیم.
خدایا! ...
وقتى در برابرت به خاک مىافتیم، یعنى ما از خاکیم و خاک خواهیم شد و چون سر از سجده بر مىداریم، یعنى پس از مرگ، دوباره بر مىخیزیم، تا حساب اعمالمان را پس بدهیم.
سجود، روح فروتنى و عبودیّت را در ما زنده مىکند.
حالتى است معنوى که تو بیش از هر حالتى آن را مىپسندى.
دوست دارى که بندگان خطاکارى چون ما، چهره بر خاک بگذاریم و تو را صدا بزنیم و «یاربّ، یاربّ» بگوئیم، تو جوابمان بدهى، و ببخشایى.
تشهّد ما، شهادت به یگانگى خدا و رسالت پیامبر است.
سلام ما در پایان نماز، درود به رسول خدا و پاکان و صالحان و فرشتگان و همه مؤمنان است.
خدایا!...
اى خداى رحیم! نمازمان را قبول کن و ما را بندهاى قرار بده که حقّ تو را بشناسیم و در اطاعت فرمانت بکوشیم.
35) سوره زمر، آیه 53.
36) سوره فرقان، آیه 70.
سوره حمد
شروع سوره، با «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» است.
با نام خدا و یاد او، که بخشنده و مهربان است، آغاز مىکنیم.
بسم اللَّه، رمز توجه به خدا و استمداد از اوست.
بسم اللَّه، آغاز هر کارى است که بخواهد به نتیجه برسد.
بسم اللَّه، شیطان را مىراند، دل را به یاد خدا مىاندازد، نشانه بندگى و وابستگى انسان به خداوند، و مظهر عشق و توکّل به اوست.
هر کس، در هر مرام و مکتبى، به نام هر که و هر چه شروع کند، مسلمان، همه کارهایش، از جمله نماز را با نام خدا آغاز مىکند، که بهترین نامهاست.
اى نام تو بهترین سرآغاز
بى نام تو، نامه کى کنم باز؟ سپس مىگوییم: «الحمد للّه ربّ العالمین»
همه ستایشها مخصوص خداوند است، چرا که همه نعمتها و رحمتها از اوست.
مگر مىتوان نعمتهاى او را برشمرد؟ هرگز!
در قرآن مىخوانیم:
«و ان تعدّوا نعمةاللَّه لا تحصوها»(34)
هرگز نمىتوانید نعمتهاى خدا را بشمارید.
آن گونه که ماهى در آب، قدر آب را نمىداند، ما نیز از لحظه آغاز حیاتمان تا واپسین لحظهها غرق نعمتهاى خدائیم و افسوس که از آنها غافلیم.
هوش و استعدادى که از آن برخورداریم، سلامتى بدن و تندرستى، عقل و وجدان،
آب و گیاهان و میوهها و حیوانات که در اختیار ماست،
ابر و باد و مه و خورشید و فلک ... که همه براى انسان در حرکت است،
رفت و آمد شب و روز، دریا با نعمتهایش، زمین با حبوباتش، آسمان با ستارگان و خورشیدش، چشمى که با آن مىبینیم، زبانى که سخن مىگوئیم، گوشى که صداها را مىشنویم، حافظهاى که مطالب را به خاطر مىسپاریم، هماهنگى دستگاههاى بدن، و ... هزاران و هزاران نعمت، که واقعاً «بى شمار» است، ما را احاطه کرده، و زندگى ما، بسته به آن است.
از دست و زبان که برآید
کز عهده شکرش به درآید پس او را مىستائیم و همه حمدها را از آنِ او و مخصوص او مىدانیم:
«الحمدلّله ربّ العالمین».
او که پروردگار جهانیان است، بخشنده و مهربان است، روزى رسان همه است، فرمانرواى روز قیامت است.
از او هدایت مىطلبیم و مىخواهیم که ما را به «صراط مستقیم» راهنمایى کند.
راه مستقیم، راه خدا و دین است.
راه پیامبران و امامان و صالحان است.
راه شهیدان و اولیاء خداست.
راه تقوا، پاکى، عدالت، نیکى، بندگى، حقّ پرستى، اطاعت از خدا، دورى از گناه و ترس از دوزخ است.
از او مىخواهیم که ما را به راه نیکان و صالحان، که دور از انحراف و گمراهى و معصیت و هواى نفس و فساد آفرینى و تبهکارى است، هدایت کند و در این راه، ما را استوار بدارد.
در سوره توحید نیز، خدا را به یکتائى و بى نیازى و بى فرزندى و بى همتایى مىستائیم.
در رکوع و سجود، همراه ستایش خداوند، او را از هر عیب و نقص و ظلم و حقّکشى و تبعیض و جهل و هر صفت مادى و انسانى و محدود کننده، پاک و مبرّا مىدانیم.
تسبیح ما، شعار تقدیس و پاک دانستن خداوند است: «سبحان ربّى العظیم و بحمده»، «سبحان ربّى الاعلى و بحمده»
34) سوره ابراهیم، آیه 34 .
اللَّه اکبر ...
با گفتن «اللَّه اکبر» پس از نیّت، وارد نماز مىشویم و هر چه را جز خداى بزرگ، از دل بیرون مىکنیم، به چیزى جز پروردگار، توجّه نمىکنیم و جز به عظمت و قدرت و رحمت او نمىاندیشیم.
چرا که او «اکبر» است. بزرگتر!
بزرگتر از هر چیز، هر کس و برتر از آنکه به وصف آید.
بزرگتر از آنکه قابل توصیف باشد، بزرگتر از هر چه بگوئیم و بشنویم و بشناسیم.
قدرتش، برترین قدرتهاست.
ذاتش، جاودانه است.
لطفش، بى کرانه است.
نعمتهایش، بى شمار است.
علمش، نامحدود است.
بى همتاست، بى شریک است، بى زوال است، بى نیاز است.
«اللَّه اکبر»، یعنى هیچ قدرتى را در مقابل قدرت او به رسمیّت نمىشناسم، جز از او نمىهراسیم، جز او را اطاعت نمىکنیم، جز به او دل نمىسپاریم، جز عشق او را در دل نداریم، جز در پیشگاه او اظهار بندگى نمىکنیم، جز با نام او آغاز نمىکنیم، چرا که او برتر و بزرگتر از هر چیز است.
و هیچ کلامى، در خور مقام والا و بزرگ او نیست.
- ... «اللَّه اکبر»!
هر چه عظمت خدا را بیشتر احساس و باور کنیم، جز خدا در نظرمان کوچک و ناچیز مىشود،
آن گونه که هر چه به آسمان بالاتر رویم، خانههاى روى زمین در نظرمان کوچک جلوه مىکند. کسى که در «تکبیر»، عظمت خدا را باور کرد و بر زبان آورد، دیگر غیر خدا را بزرگ نمىبیند.
تکبیر، شروع نماز ماست و پایان آن.
پیش از هر رکوع و سجود، در هر جاى نماز، حتّى پس از سلام نماز نیز این شعار را بر زبان مىآوریم.
آنکه در تکبیرش، لذّت و شیرینى عبادت را احساس کند، باید بداند که نمازش مورد قبول واقع شده است.
هنگام گفتن اللَّه اکبر، و بلند کردن دست تا کنار گوش، باید رو به خدا کرد و پشت به هر چه جز خداست. و این حالت را در سراسر نماز، در خود زنده نگهداشت.
چه دروغ آشکارى است، اینکه انسان به زبان «اللَّه اکبر» بگوید، ولى در دلش، چیزهاى دیگر مهمتر و بزرگتر باشد، همچون دنیا، ثروت، شهرت، مقام، شکم، شهوت، دوست، خویشاوند، خانه، موتور و ماشین و ...
آنکه «اللَّه اکبر» مىگوید، باید حاضر باشد که غیر خدا را فداى خدا کند، حتّى جانش را!
راستى که «اللَّه اکبر»، سخن بزرگ و کلام ژرف و عمیقى است. و رسول خدا صلى الله علیه وآله درباره آن فرموده است:
«اللَّه اکبر، فهى کلمة لیس اعلاها کلام و احبّها الى اللَّه ...»(33)
اللَّه اکبر، کلمهاى است که برتر از آن و محبوبتر از آن نزد خداوند، کلامى نیست!
33) اختصاص، شیخ مفید، ص 34 .
چگونه مخلص شویم؟
اگر باور داشته باشیم که:
انسان، برترین مخلوقات و جانشین خدا در زمین و عصاره هستى و هدف آفرینش است،
طرف حساب ما در اعمالمان خداست، اوست که پاداش مىدهد و حتّى کارهاى جزئى را در صورت نیّت پاک، اجرى بزرگ مىدهد،
هیچ کار کوچک و بزرگى در حساب خدا گم نمىشود و انسان در دنیا و آخرت، نتیجه اعمال خود را خواهد دید،
خداوند، کارهاى فاسد و عیوب ما را مىپوشاند و خوبىهاى ما را آشکار مىسازد،
ارزش و قیمت انسان، «بهشت» است و انسان غیر از بهشت، خود را به هر که بفروشد، ضرر کرده است، و بد تجارتى است که انسان، «دنیا» را بهاى خود قرار دهد.(29)
مشترى اعمال انسان خداوند است و در عبادات، انسان با خدا معامله مىکند و با او طرف حساب است،
هر چه داریم از خداست، او «ولىّ نعمت» و صاحب اختیار و پروردگار مهربان ماست،
انسان در یک دل، محبّت دو امر متضادّ را نمىتواند داشته باشد،(30) یا خدا دوستى یا دنیاطلبى، یا عشق به اللَّه یا عشق به دنیا،
دنیا، شکوفهاى زودگذر است، غنچهاى است که براى کسى باز نشده و به کسى وفا نکرده است، و خداوند، دنیا را کالاى غرور و متاعى اندک به حساب آورده است،
در قیامت، همه واسطهها و شفیعها از کار مىافتند، تنها خلوص و عمل صالح و عبادات همراه با تقوا و اخلاص، سود مىبخشد و در آن روز، هر کس به فکر خود است واز این وآن که در دنیا به محبّتهایشان دل مىبندیم، کارى ساخته نیست و هر فردى نتیجه کار خود را مىبیند ومحصول خویش را درو مىکند،
ریاکاران، اگر در دنیا هم مردم را فریب دهند، ولى در آخرت رسوا خواهند شد و اعمال خود را بر باد رفته و تباه خواهند دید.
آرى، اگر این باورها را در دل داشته باشیم، به خلوص نزدیکتر مىشویم و کمتر براى غیر خدا کار مىکنیم ونظر و پسند مردم، براى ما مهمّ نخواهد بود. محرّک و انگیزه قوىتر ما، این خواهد شد که خدا مىخواهد و خدا مىپسندد و خدا پاداش مىدهد.
اگر ما خدا را نمىبینیم، او که ما را مىبیند.
اگر عذابى هم در کار نباشد، بخاطر نعمتهاى او، باید شکرگزار باشیم و خالصانه عبادت کنیم و از نافرمانى بپرهیزیم. عالم، محضر خداست، در محضر خدا نباید گناه کرد.
جهان، سفره گسترده نعمتهاى الهى براى ماست، رو به دیگران کردن و ریا و تظاهر نمودن، ناسپاسى در برابر خداى رحمان و نعمتهاى بى پایان اوست. عبادت را، حتّى نه براى رسیدن به بهشت یا ترس از جهنم، بلکه بخاطر آنکه خداوند، شایسته پرستش است، باید انجام داد، و اینگونه پرستش، «عبادت آزادگان» است که امیرالمؤمنین، خدا را اینگونه عبادت مىکرده است.
کسى به مقام اخلاص مىرسد که به مرحله یقین رسیده باشد. و به تعبیر حضرت على علیه السلام اخلاص، میوه یقین است:
«الاخلاص ثمرة الیقین»(31)
اگر یقین داشته باشیم که در محضر خدائیم و او همه کارهاى ما را مىبیند و از نیّتهاى قلبى ما آگاه است و هر گونه عزّت و ذلّت به دست اوست، و رضاى او در مقابل دنیاى زودگذر، ارزش بیشترى دارد، ... بیشتر و سریعتر به اخلاص مىرسیم و دیگر از دیگران، توقّع تعریف و ستایش و چشمداشت تقدیر و تشکّر نداریم.
آن گونه که خانواده امیرالمؤمنین، به خاطر خدا سه روز، افطار خود را به یتیم و اسیر و مسکین بخشیدند، بى آنکه امید سپاس و توقّع تشکّر داشته باشند،(32) خداوند هم به پاس انفاق و اطعام مخلصانه آنان، سوره «هل اتى ...» را نازل کرد و از آن اهلبیت، تجلیل نمود.
انسان مخلص، در راه انجام وظیفه، با تعریف یا انتقاد مردم، کند یا تند نمىشود.
بى توجهى مردم، او را دلسرد و پشیمان از کار نیک نمىسازد.
هر کار را بخاطر اداى تکلیف شرعى انجام مىهد،
به خاطر نظر این و آن، برنامههایش را متفاوت نمىسازد.
مال و مقام، مانع او از اجراى فرمان خدا نمىشود، ظاهر و باطنش یکى است.
در راه خدا و دین، ملامتها و بىمهرىها را تحمّل مىکند.
از تعصّب و خودخواهى به دور است،
به کارهاى اشتباه، اصرار نمىکند و ادامه نمىدهد.
مطیع «تکلیف» است، نه مجرى دلخواه خود یا پسند مردم!
29) لبئس المتجرأن ترى الدنیا لنفسک ثمناً (نهجالبلاغه، خطبه 32).
30) سوره احزاب، آیه 4.
31) فهرست غررالحکم، واژه اخلاص.
32) سوره انسان، آیه 9 .
نیّت
یک مسلمان، باید نیّت خود را در هرکارى، به خصوص در عبادات، «قصد قربت» قرار دهد،
یعنى به خاطر خدا و نزدیک شدن به او عبادت کند، نه از روى ریا، تظاهر وخودنمایى یا اهداف دیگر.
نیّت، از ارکان نماز است.
در طول نماز، باید این توجّه و هشیارى در نمازگزار باشد و عملهاى بدون نیّت، یا با نیّتهاى مادى وفاسد، بىارزش است.
در آیات قرآن، تعبیر «فى سبیل اللَّه» درباره کارهاى بسیارى همچون نماز، جهاد، انفاق، هجرت و ... بکار رفته است، یعنى در راه خدا بودن و رنگ خدایى داشتن این اعمال.
نیّت، شرط قبولى عمل است و اگر نیّت خالص در عبادتهایمان نداشته باشیم، نباید از خداوند، انتظار پاداش داشته باشیم. خداوند، تنها عملهاى خالص را مىپذیرد.
اگر نیّت، خالص و الهى باشد، کارهاى کم و کوچک، بسیار ارزشمند و بزرگ مىشود، ولى اگر نیّت بد و انگیزههاى غیر خدایى داشته باشیم، اعمال بسیار هم بى فایده و ارزش است.
سخن امام صادق علیه السلام در این باره چنین است:
«هر کس با کار اندک خود، هدف و انگیزه الهى داشته باشد، خداوند کار او را در نظر مردم بسیار جلوه مىدهد و آنکه براى جلب توجّه مردم کار بسیار هم بکند، خداوند آن را در نظرها کم جلوه مىدهد».
پس باید به خاطر خدا کار کرد و عبادت نمود، دلهاهم در دست خداوند است، اوست که عزّت و آبرو و اعتبار و محبوبیّت مىدهد. مسلّم است که خداوند هرگز بندگان شایسته و خالص خویش را فراموش نمىکند و آنان را برترى و عظمت و محبوبیّت مىبخشد.
پس، لازم است انگیزه عبادت و نمازمان تنها خدا باشد نه مردم و در خانه دل خود، جز خداوند، احدى را راه ندهیم و به پسند خدا و رضاى او، بیشتر از پسند مردم ارزش بدهیم.
البتّه اخلاص در عمل و نیّت، دشوار است و شیطان همواره مىکوشد تا با هر نیرنگ و وسوسهاى، انگیزه غیر خدایى را در دلهاى ما پدید آورد. ولى ما در برنامه مبارزه با شیطان و جهاد با نفس، باید بکوشیم هر کار را براى خدا انجام دهیم.
حضرت على علیه السلام مىفرماید:
«اخلص للَّه علمک و عملک و بغضک و اخذک و ترکک و کلامک و صمتک»(26)
کار و علم خود را، دشمنى و گرفتن و نگرفتن و سخن و سکوت خود را، براى خدا خالص کن.
اگر انسان تمام کارهاى خود را رنگ خدایى بدهد، حتّى کارهاى غیر عبادى هم عبادت مىشود، زیرا رنگ اخلاص و خدایى پیدا مىکند.
نیّت، یعنى آنکه همه نماز، همیشه و همه جا براى خدا باشد، در غیر این صورت، باطل است.
حتّى اگر کسى در مکان خاصّى یا زمان خاصّى یا به حالت خاصّى که نماز مىخواند براى غیر خدا باشد، باز هم عمل باطل است. مثل آنکه براى غیر خدا به مسجد برود یا براى ریا و خودنمایى، نماز جماعت بخواند یا براى مردم، رکوع وسجود خود را طول بدهد، اینها همه با «اخلاص در نیّت» ناسازگار است.
آنکه براى خدا کار کند، نه خسته مىشود، نه ناامید مىگردد، نه از بىتوجّهى مردم ناراحت مىشود، نه از تشویق نکردن دیگران افسرده مىگردد، و نه آفرین و احسن گفتن مردم برایش تأثیرى دارد. اخلاص، نیرویى در انسان پدید مىآورد که همه جا و همیشه او را به عمل خوب، تحریک مىکند، بدون آنکه مأیوس و خسته و آزرده شود.
على علیه السلام فرموده است:
«العمل کلّه هباء الاّ ما اخلص فیه»(27)
همه کارها نابود و پوچ مىشود، جز آنکه در آن خلوص باشد.
از دو کار، که در ظاهر مثل هم هستند، آنکه نیّت و انگیزه درستى داشته باشد، ارزشمند است. مثلاً چاقوکش و جرّاح، هر دو شکم پاره مىکنند، ولى اوّلى را به زندان مىبرند و به دوّمى پول مىدهند و تشکّر مىکنند. چون اوّلى براى کشتن و دشمنى شکم پاره مىکند، دوّمى براى زنده کردن ونیکى ومحبّت نمودن!
پس، نیّت، خمیرمایه تمام عبادات است و به فرموده على علیه السلام:
«النیّة اساس العمل»(28)
نیّت، اساس کار است.
از دو نفرى که مثل هم و در کنار هم ایستاده و نماز مىخوانند، نماز آن فرد با ارزش و مقبول است که نیّت بهتر و خدایى داشته باشد، هر چند ظاهر عمل هر دو یکسان است.
26) فهرست غررالحکم، واژه اخلاص.
27) فهرست غررالحکم، واژه اخلاص.
28) فهرست غررالحکم، واژه نیّت.
اذان، شعار مکتب
اذان، که وسیلهاى براى اعلام توحید و اعلان به مردم و فراخوانى آنان به تجمّع براى نماز است، از شعارهاى زیبا و مؤثر اسلام است.
در اذان، تکبیر، توحید، شهادت به رسالت پیامبر و ولایت امیرالمؤمنین است و دعوت مردم به شتافتن به سوى نماز و رستگارى در آن نهفته است.
اذان، اعلام موجودیّت اسلام و دعوت مسلمین و معرّفى عقاید دینى است.
اذان، شکستن سکوت و فریاد علیه معبودهاى خیالى و شعار به نفع اسلام و طرفدارى از آئین خدا است.
«مؤذّن»، در اسلام احترامى خاصّ دارد و در قیامت هم سرافراز است.
بلال حبشى، از مسلمانان نخستین در صدر اسلام بود که عنوانِ «اذان گویى» سبب افتخارش بود و اولین مؤذّن در اسلام بود و روز «فتح مکّه» هم او بود که به فرمان پیامبر، بالاى کعبه رفت و بتهاى مشرکین را سرنگون کرد.(25)
اذان، یک بار براى اعلان عمومى و اعلان فرا رسیدن وقت نماز، گفته مىشود، یک بار هم به خصوص براى شروع نماز.
پس از اذان، اقامه نیز همان مفاهیم را دارد و براى آغاز نماز و پیدایش آمادگى روحى و توجّه به خداى یکتا و رستگارى در سایه نماز، بر زبان جارى مىشود. اذان و اقامه گرچه مستحبّ است، ولى از شعائر مهمّ اسلامى محسوب مىشود و به گفتن آن، بسیار تأکید شده است.
مسلمان خداپرست، با اذان، نام خداى بزرگ را، هر چه رساتر و آشکارتر در جهان طنین افکن مىسازد. این بانگ ملکوتى و توحیدى است که کمر دشمنان را مىشکند و مخالفان خدا و اسلام را به ستوه مىآورد.
25) وسائل، ج 4 ص 614 .
مقدّمات نماز
در نماز، باید «طهارت» داشت و پاک بود. هم لباس و بدن را از آلودگىها پاک ساخت و هم به نحوى که در کتابهاى احکام بیان شده، وضو گرفت.
وضو، اذن ورود به نماز و زمینه روحى براى پرداختن به این عبادت است و بدون آن، نماز باطل است.(22)
وضو جزء ایمان است، نورانیّت دل و توجّه معنوى مىآورد و به فرموده امام رضا علیه السلام آنکه در مقابل پروردگار به عبادت مىایستد، باید از آلودگىها پاک باشد، از سستى و بیحالى و کسل بودن دور باشد و با وضو، دل را براى ایستادن در مقابل خداى توانا پاک و آماده سازد.(23)
با وضو بودن در هر حال، خوب است. حتّى خوابیدن با وضو، ثواب عبادت شبانه دارد و براى بسیارى از کارهاى عبادى نیز، مثل دعا، زیارت، قرائت قرآن و مطالعه دستور دادهاند که وضو داشته باشیم و بدون وضو به آیات قرآن و نام خدا و پیامبر و امامان دست نزنیم.
البتّه غیر از پاکى ظاهرىِ لباس و بدن و داشتن وضو، دل هم باید از نفاق و حسد و کینه پاک باشد و اندام و اعضا هم از جرائم و گناهان دیگر دور باشد.
راستى! ... اگر لباس و بدن پاک باشد، ولى روح، ناپاک، این نوعى نفاق نیست؟ پس باید هم در طهارت جسمى و ظاهرى، و هم در پاکى درونى و قلبى کوشید، تا حضور در برابر اللَّه، با ادب بیشترى باشد.
براى کسانى که «جُنب» باشند، «غُسل» واجب است، که به صورتِ خاصّى تمام بدن شسته مىشود. و در صورت نبودن آب، یا ضرر داشتن آن، یا نداشتن فرصت براى وضو و غسل، باید «تیمّم» کرد.(24)
نمازگزار، باید بدن خود را بپوشاند. و بهتر است که انسان لباسى تمیز، سفید، معطّر براى نماز انتخاب کند، چرا که به دیدار خدا مىرود. شرط ادب، استفاده از بهترین لباسهاست.
لباس و مکان نمازگزار باید «مباح» باشد، یعن از مال مردم نباشد. نمازگزار، باید رو به کعبه و قبله مسلمین بایستد، گرچه خدا در مکان خاصّى نیست، همه جا هست و در همه جا ناظر ماست، امّا رو کردن به کعبه مقدس و حرم الهى، یادآور توحید ابراهیمى و سنّتهاى یکتاپرستانه و خلوص آن پدر و پسرى است که کعبه را بنا نهادند.
قبله، جهتگیرى توحیدى مسلمانان را نشان مىدهد. نه تنها در نماز، بلکه در دعا، قربانى، نشستن، خوردن و خوابیدن، دفن کردن مردگان و ... باید قبله مراعات شود.
این درسى است که توجّه ما را در سراسر زندگى به خانه خدا، خانه محبوب و سرور و مولایمان معطوف مىکند و میان صفوف مسلمانان، وحدت و نظم پدید مىآورد.
22) وسائل الشیعه، ج 1 ص 256.
23) وسائل، ج 1 ص 257 .
24) کیفیّت وضو و غسل و تیمّم را در رسالههاى عملیه مطالعه کنید.
